اين مطلب را درست هنگامي مي نويسم كه به سمفوني ايثار گوش مي دهم:
مجيد انتظامي كار ساخت اين سمفوني را در سال 1384 به پايان برد، يعني درست در سن 58 سالگي.اين سمفوني در چهار قطعه ي 1- فراق 2- پرواز 3- حيات 4- ايثار ساخته شده است.
"سمفوني ايثار به عنوان يك اثر كلاسيك به دنبال ارايه ترجماني موسيقايي از مفهوم ايثار و فداكاري به عنوان يكي از ناب ترين ابعاد فطري انسان ها است."

در قطعه دوم (پرواز) شاهد تكخوان مرد با صداي "حميد حامي" كه بسيار مناسب خواندن شعر "مسعود هوشمند" است، هستيم.مخصوصا زماني كه بيت زيباي :
(اي انسان تو با ايثارت ارزنده بمان ،...) را فرياد مي زند كه كاملا با شنيدن آن احساس پروازي در انسان ايجاد مي شود كه قابل وصف نيست.
در قطعه سوم (حيات) يك ملودي گوش آشنايي مي شنويم كه با صداي دف، در زير رقص ويولون ها فضاي دلنشيني ايجاد مي كند. البته در اين قطعه صداي تكخوان نداريم و فقط در جاي مناسب صداي گروه كر را مي شنويم.
قطعه چهارم (ايثار) هم ماه عسل كار است، كه سبك آن بسيار امروزي است، اين هم به دليل استفاده درست از جاز و درام است.
اين سمفوني در سالهاي 85 و 86 به مدت چندين شب در تالار وحدت اجرا شد و استقبال بي نظيري از آن صورت گرفت.
در واقع انتظامي كه بيشتر او را با موسيقي فيلم ياد مي كنيم به موسيقي دانان كشور نشان داد كه مي توان فراتر از حد توان هم ظاهر شد و دست به ابداعات بسيار زيبايي زد كه مايه افتخار باشد.
"اگرچه تنوع و نوآوري نهفته در اين سمفوني در حوزه فرم و محتوا مي تواند علاقه مندان موسيقي در سنين مختلف را به خود جلب كند، اما مهمترين مخاطب اين اثر با توجه به ابعاد فني آن نسل جوان مي باشد"
چه خوب است قدر و منزلت اين هنرمندان هوشمند جامعه را بيشتر بدانيم.
و مرد افتاده بود
يكي آواز داد: دلاور برخيز!
و مرد هم چنان افتاده بود
دوتن آواز دادند: دلاور برخيز!
و مرد هم چنان افتاده بود
ده ها تن و صدها تن خروش برآوردند: دلاور برخيز!
و مرد هم چنان افتاده بود
هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخيز!
و مرد هم چنان افتاده بود
تمامي آن سرزمينيان گردآمده ، اشك ريزان خروش برآوردند:
دلاور برخيز!
و مرد به پاي برخاست
نخستين كس را بوسه اي داد
و گام در راه نهاد
در پايان جنگ وقتي كه جنگجو كشته شد،
مردي بر بالينش آمد و گفت : نمير، دوستت دارم
اما افسوس ، جسد بي جان برجاي ماند
****
دو مرد نزديكش آمدند و تكرار كردند
ما را ترك نكن ، شجاع باش ، برگرد!
اما افسوس جسد بي جان برجاي ماند
****
سپس بيست ، صد، هزار، پانصد هزار آمدند و تكرار كردند
آيا اين همه عشق نمي تواند كاري عليه مرگ انجام دهد؟
اما افسوس جسد بي جان برجاي ماند
****
پس ، ميليون ها تن جمع شدند، احاطه اش كردند و تمام شان فرياد زدند:
برادر ما را ترك نكن!
اما افسوس جسد بي جان برجاي ماند
****
پس تمام مردان روي زمين جمع شدند
جسم غمگين آن ها را ديد و حركت كرد،
به آرامي برخاست و اولين نفر را بوسيد
و بعد به راه افتاد...
گابریل گارسیا مارکز
اگر برای اولین بار نام موریس ژار Maurice Jarre را به عنوان آهنگساز آثار کلاسیک سینمایی اوایل دهه ۱۹۶۰- مانند لورنس عربستان و دکتر ژیواگو- شنیده باشید و متوجه شوید که او مدتها قبل از این برای تعداد زیادی فیلم فرانسوی موسیقی ساخته است، از دانستن این نکته که او سازنده موسیقی متن بسیاری از فیلمهای مطرح دهه ۸۰ و ۹۰ از جمله جاذبه مرگبار (Fatal Attraction ) و روح (Ghost)- هم بوده، متعجب خواهید شد.

موفقیت اولیه ژار در داستانهای حماسی دهه 60، با لورنس عربستان و یک همکاری پرثمر با دیوید لین David Lean کارگردان موفق آن دوره آغاز شد. گذشته از این فیلم، این دو در فیلمهای دکتر ژیواگو و گذرگاهی به هندوستان (A Passage to India) با یکدیگر همکاری کردند که موسیقی هرسه فیلم، برنده جایزه اسکار شد. دختر رایان (Ryan's Daughter) نیز از جمله همکاریهای موفق ژار و لین به شمار میرود
نمي دونم از كدوم ستاره مي بيني منو؟
چشماتو مي بندي و دوباره مي بيني منو
پر بغض جمعه هاي ناگزير و بي صدام
خيلي خسته ام باورم كن دنيا زندون برام
توي كوله راه چشمات عطر بارون ، بوي سيبي است
واسه عاشقونه خوندن تو همون حس غريبي
تو همون حس غريبي كه هميشه با مني
تو بهونه ي هر عاشق واسه زنده موندني
مي دونم هنوز اسيرم تو حصار لحظه ها
كاش مي شد با يك اشاره ي تو آزاد مي شدم
با تو ام كه گفته بودي غصه هام تموم مي شن
پس كجايي كه بيايي منو بگيري از خودم؟
ناجي ترانه هام منو به واژه ها ببخش
اين حقيرو به سخاوت شب و دعا ببخش ...
خيلي خسته ام باورم كن ، دنيا زندون برام
بسياري از دوستان در وبلاگ هاي خود درباره ي تجربه هاي كاملا شخصي خود ، هم مطلب مي نويسند كه البته اين هم نوعي وبلاگ نويسي است!
اما بهتر است بجاي نوشتن مطالبي چون : پختن نذري با كمك همسايه ها ، خريدن دوچرخه در زمان هاي كودكي ، آشنايي با بغال محله يا طريقه استفاده از همزن برقي و ... از مطالبي استفاده كنيم كه اگر چند نفر به عنوان بازديدكننده به وبلاگمان سري زدند ، بعد از خواندن هر مطلب اين جمله ي پر معني " به من چه" را نگويند.
اما در كنار اين وبلاگها كه گفته شد ، وبلاگهاي ديگري هم است كه اتفاقا از بعضي از سايت هاي ايراني كه ادعاي پر مخاطب بودن را دارند هم پر مخاطب تر و هم مفيد تر هستند.
اما در كل بخاطر همان تعداد وبلاگي كه گفته شد (البته تعداد آنها اصلا هم كم نيست) زماني كه حرف از وبلاگ نويسي به ميان مي آيد ، كساني كه فقط آشنايي اسمي با آن دارند ، سريعا به فكر
نوشته هايي پوچ و بي معني مي افتند و در واقع اين ذهنيت در آنها ايجاد مي شود كه كاري جز اتلاف وقت نيست.
بتهوون متولد 1770 است پس از انكه بتهوون در سال 1781 دوره ابتدايي را به پايان رساند ، مهمترين معلم او و نيز معشوق دوران جواني اش گت لب نه فه نوازنده ارگ كليساي دربار و اهنگساز بيشترين تلاش را براي وي در زمينه اموزش انجام داد و استعداد بتهوون در موسيقي خيلي زود نمايان شد.

در سن 13 سالگي به عنوان همراهي كننده در كليساي دربار استخدام شد او در اين دوران با شيوه كار اركستر اشنا شد و فرصت يافت با ادبيات موسيقي زمان خود اشنا شود در اين دوران او همواره از حمايت شاهزاده فرديناند فون والد شتاين برخوردار بود وي در سال 1787 با بورس تحصيلي دربار به اتريش رفت و در شهر وين براي مدت كوتاهي از موزارت درس موسيقي را فراگرفت.
او در سال 1792 بعد از مرگ مادرش مجددا به وين بازگشت و به وسعت دانش موسيقي خود پرداخت او بعد از اين هيچگاه به زادگاهش يعني بن بازنگشت و تا پايان عمر در وين ماند او در اين مدت از اساتيدي همچون هايدن و انتونيو ساليه ري بهره برد .سير سخت زندگي حدودا 56 ساله خود با بيماري علاج ناپذير ناشنوايي و سيروز كبدي همراه بود اما او در اين دوران اثاري را خلق كرد كه همه را شگفت زده كرداو درباره بيماريش ميگويد : فقط گوشهايم شب و روز وز وز ميكنند ميتوانم بگويم كه زندگي ام را غم انگيز ميگذرانم صداي زير سازها و اوازها را وقتي كمي دور هستم نميشنوم و حتي گاهي اوقات صداي كسي را كه اهسته صحبت ميكند نميشنوم .
در 43 سالگي گوش راستش كاملا ناشنوا ميشود و در 48 سالگي كاملا ناشنوا ميشود و در 51 سالگي به بيماري يرقان دچار ميشود و بعد از مدتي در 26 مارس 1827 با جهان وداع ميكند .
او در اين دوران اثاري خلق كرده است كه كاملا بي نظير است و در تمام ادورا موسيقي بي همتا است. اما بتههون هيچگاه اثري را در دنياي موسيقي با كلام ومانند اپرا ، مس و... خلق نكرده است اما هيچگاه نميتوان از سمفوني هاي بي نظيرش به سادگي گذر كرد.