"ميگل د اونامونومتفكر ، داستان نويس و به نوعي شاعر و فيلسوف پرشور اسپانيايي در سال 1864 در ايالت باسك اسپانيا به دنيا آمد. بيشتر عمرش را در شهر سالامانگا گذراند و در دانشگاه اين شهر استاد زبان و ادبيات يوناني شد"

اونامونو روشنفكر نمونه زمانه خويش بود،او مرد تكرويي بود و رگه اي از خودنمايي در وجودش هويدا بود.
او به قوالب و قوانين از پيش ساخته ي نويسندگي و نيز حتي زندگي اعتقادي نداشت و داستان نويس و داستان خوان حرفه اي را هم رد مي كند (از بس اسپانيايي اصيل است).او در سال 1936 در زادگاهش در گذشت.
يكي از بهترين داستان يا بهتر بگويم ناداستانهايش "هابيل" است.
گرچه داستان همان هابيل و قابيل معروف است اما به نوعي بسيار جالبتر و فلسفي تر!
"داستان هابيل حكايت يك اخلاق ماليخوليايي است كه در آن شور زندگي بيداد مي كند. قابيل به زندگي ، جاودانگي ، هنر ، عشق و تقريبا همه چيز هابيل رشك مي ورزد و هميشه در حسرت شهرت برادر كه البته در اين داستان هابيل دوست صميمي قابيل است، زندگي مي كند...
در زير قسمتي از متن داستان كه زيبايي فلسفی خاصي دارد را آورده ام:
_ بشر معماي بغرنجي است
_ احتياجي به پريشان گويي نيست،هر شعار فلسفي كه از اين دست باشد و هر حرف مبهم كه به شكل كلمات قصار درآيد پريشان گويي است.
_ پس فلسفه چي؟
_ هيچ فلسفه اي غير از اين كه ما الان باهاش سروكار داريم اعتبار ندارد...
كتاب هابيل ترجمه بهاالدين خرمشاهي است كه چاپ سوم آن در سال 1384 توسط نشر ناهيد منتشر شده كه خواندن آن را بر هر بشر دو پايي واجب مي دانم.