چارلی چاپلین علاوه بر هنر خنديدن و خنداندن بر فقر و ناملايمات اجتماعي ، در هنر هاي ديگري از جمله نوازندگي،موسيقي و نوشتن به سبك نثر عاميانه (ساده نويسي) هم به همان اندازه ي كمدي هايش مهارت داشت.
در زير،قسمتي از نامه طولاني چارلي به دخترش "جرالدين چاپلين" را آورده ام:
دخترم،جرالدين:
پدرت با تو حرف مي زند!
شايد شبي درخشش زيباترين الماس اين جهان تو را بفريبد.آن شب است كه اين الماس، آن ريسمان زير پاي تو خواهد بود و سقوط تو حتمي است.روزي كه چهره ي يك اشراف زاده بي بند و بار تو را فريب دهد آن زمان ، بند بازي ناشي خواهي بود و بند بازان ناشي هميشه سقوط مي كنند.
از اين رو دل به زر و زيور مبند زيرا بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است،كه خوشبختانه بر صورت همه يكسان مي تابد!!!