پس از يك مدت دوري از وبلاگم با يك ايده جديد برگشتم و آن هم اينكه يك موضوع جديد به موضوعاتم اضافه كنم.از اين به بعد اتفاقاتي كه در جامعه ي ما به تعداد بي شماري رخ مي دهد را با نگاهي ديگر بيان خواهم كرد.اسم اين ستون جديد را هم گذاشتم: (ديدي ديگر) كه به احتمال زياد براي بازديدكنندگان جالب خواهد بود.
فعلا مي رويم سراغ اولين ديدي ديگر...
بالاخره بعد از كلي درس خواندن تونستم يك استاد پيدا كنم، كه تا حدود زيادي با اين استاد هم ذات پنداري دارم."محمدرضا سرکار آرانی" كسي است كه به طرق نوين و جالبي كلاس خودش را اداره مي كند.او از اساتيد مطرح رشته "علوم تربيتي" در دانشگاه علامه طباطبایی است.
از بردن اين اسم هم فقط يك هدف داشتم و آن اينكه اين بشر اعتقاد زيادي به اصالت تغيير آدمي از حالت منفعل و پست به انساني عالي مقام را دارد.
چند وقت پيش با تعدادي از دوستان دانشگاهي سوار اتوبوس و عازم خوابگاه دانشجويان بودم.
راننده آهنگي را روشن كرد و صداي اين موسيقي كه خواننده ي آن هم زن بود فضاي اتوبوس را پر كرد.
پس از دقايقي يكي از دانشجويان كه عضو يكي از نهادهاي دانشگاهي هم هست، از من پرسيد : صداي زن است يا مرد؟؟؟!!!
من هم گفتم: بر همگان واضح است كه اين صداي يك موجود مونث است!!!
ناگهان همچون تيري از چله ي كمان رها شد و به سوي راننده حمله ور شد و به اعتراض پرداخت.
خلاصه بحث بين موافقين و مخالفين بالا گرفته بود و من هم همچون فردي خارج از اين جمع با نگاهي "عاقل اندر جاهل" به نظاره آنها مي پرداختم.اين ماجرا دقايقي بعد كاملا بي نتيجه پايان يافت.
اما مدتي بعد كه خوب به ماجرا نگريستم،فهميدم در بيرون از محدوده ي جغرافيايي كشور ما به چه چيزهايي مي رسند و ما هنوز در كجاييم؟؟؟
ذهن خود را دست نخورده باقي گذاشته ايم و فقط پيرو يك سري عقايد كهنه و قديمي هستيم كه نه آنرا درك كرده ايم و نه تجزيه و تحليل،فقط چون فلاني گفته است ما هم بايد چون چهارپايان دنباله رو آنها باشيم.ما هنوز با خود مشكل داريم و اسير يك سري بتهاي ساختگي و نوعي دگماتيسم هستيم.
بهتر است كمي با خود انديشه كنيم و ببينيم به كجا ره پيش گرفته ايم.
فرداي آن روز اين ماجرا را با يكي از اساتيد در ميان گذاشتم و عقايد و برداشتهايم را از اين رويدادي كه رخ داده بود،برايش بيان كردم.در اينجا است كه در من تغييري از اين بابت رخ داد كه به قول استادم:"آنقدر بخوان و بخوان و بخوان تا روزي بتواني اين حرفهايت را با روش علمي به اثبات برساني.
در يك كلام:
". . . بتواني بر شانه هاي خود،بنشاني اين خلق بي شمار را
و گرد حباب خاك بگرداني تا ببينند:
كه حقيقتشان كجاست؟